|
IRANIAN NATIONAL SOCIALIST MOVEMENT
|
ما برميگرديم منتظر باشين پوستتون كنده خواهد شد
به دليل خرابي بلاگفا به اينجا نقل مكان كرديم
http://www.neonaziiran.blogspot.com
Movement Of Iranian Nazists
Ein Volk Ein Reich Ein Führer
Heil Hitler Heil Mussolini
خوب اينم دو تا شعر سياسي به مناسبت روز دانشجو كه اولي با عنوان شب كه مربوط به شاعر معاصر ايران نيما يوشيج است و دومي با عنوان ديو چو بيرون رود فرشته در آيد كه از ديوان حافظ ميباشد معاني اين دو شعر رو بعدها خواهم نوشت ميخواهم بدانم كدام يك از شما ميتوانيد اين دو شعر رو معني كنيد اين شعر اول با عنوان شب از نيما يوشيج
هست شب، يك شب دم كرده وخاك
رنگ رخ باخته است.
باد، نوباوه ابر، از بر كوه
سوي من تاخته است.
هست شب، همچو ورم كرده تني گرم دراستاده هوا
هم ازين روست نميبيند اگر گمشده اي راهش را
باتنش گرم بيابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته كه مي سوزد از هيبت تب!
هست شب،آري شب
خوب اينم شعر دوم با عنوان ديو چه بيرون رود فرشته درآيد از ديوان حافظ
بر سر آنم كه گرز دست برآيد دست به كاري زنم كه غصه سرآيد
خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد ديو چوبيرون رود فرشته در آيد
صحبت حكام ظلمت شب يلداست نور زخوشيد جوي بو كه برآيد
بر درارباب بي مروت دنيا چند نشيني كه خواجه كي به در آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند تا كه قبول افتد و كه درنظر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه كه آخر باغ شود و شاخ گل ببر آيد
غفلت حافظ درين سراچه عجب نيست هر كه ميخانه رفت بي خبر آيد
خوب تمام شد منتظر نظرات شما هستم و همچنين معاني شعر هايي كه گفتم فعلا با اجازه جواب کامنتها در ادامه مطلب با زدن شماره ۲ در سمت راست

سلام دوستان منو ببخشيد خيلي تاخير شده اينو سريع نوشتم و نظرتون رو در مورد كمونيست بنويسيد و بگوييد چه پيامدهايي دارد؟(محاسن و عيبها)
۴ آبان فرخنده زاد روز پدرتاج دار ایران شاهنشاه آریامهر محمد رضا پهلوی را گرامی میداریم
نه چپ نه راست نه شرقي نه غربي
ناسيوناليسم نازي ايران
با سلام خدمت دوستان محترم و ببيندگان وبلاگ نازي ها
خوب اول جواب كامنتهاي پست قبلي رو بدم بعد بريم سراغ مطلب خودم
آقا رضا در جواب شما بايد بگويم كه بنده در مورد حكومت فعلي هيچ نظري ندارم كه بدم ولي در مورد طرفداران شاه بايد بگويم كه خودم سلطنت طلب هستم و سازمان مجاهدين رو قبول ندارم من اصولا به بنياد گرايي اعتقادي ندارم به خاطر همين اصلا قبول ندارم اين مسئله رو.
آقا يا خانوم اس اس و آقا كريم و آقا پيمان هم شعار دادن از شما بسيار ممنون.
آقاي father هم با وبلاگ زيبايشان بسيار مرا شوق زده ميكند و ممنون از شما اما در مورد رهبرم بايد بگم كه هيتلر تنها نه ماه از محكوميتي رو ميگذراند كه در اصل اون بيگناه به حساب مي آمد و اون نه ماه اصلا برايش دشوار نبود محل زنداني شدن ايشان در قلعه لاندزبرگ دوستان و هوادارانش به ملاقاتش ميرفتن كلي براش هدايا از سراسر آلمان نازي ميفرستادن تو اين مدت به نحو محسوسي چاق شده بود او هم تلاش كرد كتاب نبرد من رو به اتمام برساند و هم به خودش برسد حسابي راحت بود جالب اينكه وقتي دادگاهش شروع شد ده ها زناني بودن كه دسته گل هايي از روبان قرمز سياه و سفيد رنگ هاي امپراتوري اي كه ناسيوناليست ها برگزيده بودن به سينه زده بودن و تمامي زنان در آخر دادگاه از معاون دادستان اهارد پرسيدند حالا كه محاكمه تقريبا به آخر رسيده آنها ميتوانن در واني كه هيتلر در بازداشگاه از آن استفاده ميكرده حمام كنن
يه توضيحي هم بدم در مورد بستن وبلاگت اينو بدون كه صداي حق و آزادي وقتي به گوش بنياد گرايان و اسلام ميخوره لرزه بر اندامشان رو حس ميكنن بنابراين از اين بابت خوشحال باش كه حداقل توانستي بدنشان را بلرزاني وبلاگ جديد رو در پيوندها درست كردم جي ميل به درد من نميخوره اگه لازم ميداني برايم بفرست اون مطلبي رو كه قرار بود از وبلاگت بردارم رو نتوانستم چرا كه وبلاگت تعطيل شده بود اون مقاله وصيت نامه سياسي رو من نتوانستم پيدا كنم اگه ميتواني برام بفرست يا حداقل مسير ش رو تو وبلاگت بهم بگو در آخر ازت ممنون.
آقاي يوجینکس از پيوستن شما به نازي بسيار خوشحالم اما در اون نظر كه دادي بايد بگم ايران و آلمان نازي پيوند هاي زيادي با هم دارن همانطور كه در مقاله روايت جنگ جهاني دوم نوشتم در ضمن بگم فاشيسم با نازيسم كمي فرق ميكنه فاشيسم ميانه رو است ولي نازيسم تندرو
اينم بگم حق با توئه اگه به كسي بگي من نازي يا فاشيست هستم تو رو محكوم ميكنن چرا دليلش رو ميتوني تو مقاله روايت جنگ جهاني دوم ببيني به شرطي كه كامل بخواني نيو نازي هم ادامه راه نازي ها است نه چيز ديگه نه كم نه زياد در اين مورد هم ميتواني به اينترنت مراجعه كني و مقالاتي رو در مورد اونها پيدا كني در آخر از شما ممنون.
نيكا خانوم هم كه حسابي ازم شاكي است من شرمنده گفته بودم تو وبلاگت كه چه خبر شده هم به شما هم به دوستان محترم بگم كه من يه كم سرم شلوغه ببخشيد ولي حضورم گرمه مطمئن باشين.
آقا اسي هم نويسنده وبلاگ مجردي ها هم به ما لطف كردن كه نظر دادن من حتما خواهم آمد مرسي ازت.
آقا كلاغ هم ازم پرسيدن كه نظرم در باره نزديكي ساتانيسم و نازيسم و فاشيسم چيه؟ در جواب اين دوستمون هم بايد بگم كه من تا كنون اسم ساتانيسم رو نشنيدم اين اولين باري است كه از شما ميشنوم وقتي كه به وبلاگت مراجعه كردم ديدم از فرقه شيطان هستي من هم اميدوارم متحد بشويم اما يه كم در مورد ساتانيسم هم بنويس كه من متوجه بشم هم دوستان هم نازي ها دوستان خوبي خواهيم بود لينكدوني چيه من نميدونم براي چي ميخواهي؟ باتشكر از شما.
آقاي مجيد دهقاني نويسنده وبلاگ سرزمين مهر هم لطف كردن پامي رو به من دادن بابت تبريك گفتنت ممنون من رشته نقشه كشي معماري هستم در دانشگاه كرج شما از من چي ميخواهي بدوني اگه دوست داري با آيدي بنده صحبت كن من به شما هم سر خواهم زد با تشكر از شما
و آخرين متحد من آقاي واسپوهر وبلاگ شما رو ديدم خوب بود ممنون از شما.
خوب اينم از جواب كامنتها دوستان محترم كساني كه ميخواهند با من در تماس باشن به اين آيدي پيامشان را بفرستن Gestapo_2006
يا جي ميل javid.gestapo.gmail.com يا آي سي كيو 322207587 پي ام بدن لطفا
اما مطلبي كه ميخواستم بنويسم برگرفته از يكي از سايت يا وبلاگ است كه دقيق نميدونم از كجاست ولي يه كم جنبه طنز داره و هم آشنايي با نام حزب ها است و طرز تفكر مردمان با انديشه هاي مختلف و فهميدن رفتار آنها البته در مورد نازي و فاشيسم بايد بگويم فقط جنبه طنز دارد به دل نگيريد ما از گاوها براي نحوه اعمال آنها استفاده كرديم شما به بزرگواري خودتان ببخشيد ديگه. ولي واقعيت داره. تا مطلب بعد خداحافظ.
- سوسياليسم : دو گاو داريد، يكي را نگه مي داريد و ديگري را به همسايه خود مي دهيد .
- كمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را مصادره مي كند، بعد شما را به مراقبت از گاوها مي گمارد و شيرشان را هم به شما مي فروشد.
- كمونيسم ( ناب ) : دو گاو داريد . همسايه ها به شما كمك مي كنند تا گاوها را جمع و جور كنيد و همه با هم از شيرشان مي نوشيد.
- كمونيسم ( در واقعيت ) : با همسايه هايتان دو گاو شريكي داريد . بر سر اين كه چه كسي از همه محتاج تر است و بهتر از همه به گاوها مي رسد بكش بكش داريد. در عين حال هيچ كس كار نمي كند و به هيچ كس هم شير نمي رسد ، سر آخر گاوها از گرسنگي مي ميرند.
- كمونيسم ( از نوع استاليني ) : دو گاو داريد. دولت به عنوان ضد انقلاب شما را مي كشد، گاوها هم به مزارع اشتراكي فرستاده مي شوند .
شيرها چه مي شود؟ شير چي ؟ كشك چي ؟ پشم چي؟ تو اصلاً كي هستي كه بپرسي ، رفيق!
- كمونيسم ( از نوع چيني ) : دو گاو داريد ، مجبورتان مي كنند از گاوها مراقبت كنيد. بعد دولت همه شيرها را برمي دارد.
- كمونيسم (از نوع لنيني ) : دو گاو داريد. شما را به عنوان ضد انقلاب دار مي زنند . به خدمت گاوها هم رسيده مي شود. پرولتاريا شيرها را مي برند ، اما از آنجا كه "شير" نوشيدني خرده بورژواهاست ، لب به آن نمي زنند.
- دموكراسي ناب : دو گاو داريد ، همسايه ها تصميم مي گيرند چه كسي شيرها را بردارد.
- دموكراسي نمايندگان : دو گاو داريد ، سياستمداران تصميم مي گيرند چه كسي شيرها را بردارد .
- دموكراسي (از نوع آمريكايي ) : دو گاو داريد ، دولت برايتان چنان مالياتي مي بندد كه مجبور مي شويد گاوها را بفروشيد. مالياتي كه شما مي پردازيد صرف حمايت از يك نفر در يك كشور خارجي مي شود كه تنها يك گاو دارد ( گاوي كه در اصل مال شما بوده ) : هديه اي از طرف دولت شما به او.
- دموكراسي ( از نوع انگليسي ) : دو گاو داريد. مغز گوسفند به خوردشان مي دهيد ، در نتيجه مبتلا به جنون گاوي مي شوند. دولت هم هيچ اقدامي نمي كند.
- فاشيسم : دو گاو داريد . دولت آنها را از شما مي گيرد و شيرها را هم به خودتان مي فروشد. شما هم به يك گروه زيرزميني مي پيونديد و اقدام به يك سلسله خرابكاري مي كنيد.
- كاپيتاليسم : دو گاو داريد ، هر دوي آنها را مي دوشيد و شير را به زمين مي ريزيد تا قيمت ها همچنان بالا باقي بماند.
- نازيسم : دو گاو داريد ، دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد.
- آنارشيسم : دو گاو داريد ، چه آنها را به نرخ عادلانه به همسايه هايتان بفروشيد و چه نفروشيد، همسايه ها جانتان را مي گيرند و گاوها را براي خودشان برمي دارند.
- ديكتاتوري : دو گاو داريد ، دولت گاوها را مي گيرد و شما را مي كشد.
- نظامي گري : دو گاو داريد . دولت آنها را مصادره مي كند و شما را هم به جبهه اعزام مي كند.
- دولت توتاليتر ( تماميت خواه ) : دو گاو داريد . دولت آنها را مصادره مي كند و اصلاً انكار مي كند گاوي وجود داشته ؛ شير هم تحريم مي شود.
- آپارتايد : دو گاو داريد ، شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي شير گاو سفيد را نمي دوشيد.
- دولت رفاه : دو گاو داريد، آنها را مي دوشيد و بعد شير هر كدام را به آن ديگري مي دهيد تا بنوشند.
- بوروكراسي اداري : دو گاو داريد ، ابتدا دولت تعيين مي كند كه به گاوها چه بخورانيد و كي مي توانيد آنها را بدوشيد. سپس دولت مبلغي را به شما مي پردازد تا ديگر شير گاوها را ندوشيد. اندكي بعد گاوها را مي برد و يكي از آنها را به ضرب گلوله مي كشد ، شيرها هم به چاه ريخته مي شود. بعد دولت از شما مي خواهد فرمي را در 27 برگ پُر كنيد و وضعيت گاوهاي گم شده را گزارش دهيد..
- سازمان ملل : دو گاو داريد ، فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند ، آمريكا و بريتانيا گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند ، نيوزيلند رأي ممتنع مي دهد.
- آرمان گرايي : دو گاو داريد ، ازدواج مي كنيد و همسر نازنينتان آنها را مي دوشد.
- واقع گرايي : دو گاو داريد، ازدواج مي كنيد اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد.
- عقل سليم : دو گاو داريد، يكي را مي فروشيد و به جاي آن يك گاو نر مي خريد.
- فمينيسم : دو گاو داريد ، آنها با هم ازدواج مي كنند و يك گوساله پروار را هم به فرزند خواندگي قبول مي كنند.
- صلح گرايي : دو گاو داريد ، آنها شما را رَم مي دهند.
- طرفداري از محيط زيست: دو گاو داريد ، دولت دوشيدن و كشتار گاوها را قدغن مي كند.
- نيهليسم : دو گاو داريد اما اصلاً به فكر دوشيدن آنها نمي افتيد چون به هر جهت قرار است بميرند.
- ساديسم : دو گاو داريد ، آنها را به ضرب گلوله از پا در مي آوريد و خودتان را در شيرشان غرق مي كنيد.
- اگزيستانسياليسم : دو گاو داريد، اعلام مي كنيد : "لعنت برگاوها".
- گياهخواري : دو گاو داريد ، با هم مسابقه خوردن مي دهيد.
- روان پريشي : شما فكر مي كنيد دو گاو داريد ؛ حالا كه اينطور فكر مي كنيد ، پس دو گاو داريد.
- بازنگري مفاهيم سياسي در سطح جهاني : با دو گاو ارتباط داريد ( واژه "مالكيت" ديگر از مد افتاده و متعلق به اسلاف جنگ طلب شماست كه اهل تسامح نبودند ). اين دو گاو از دو نژاد مختلف و سنين متفاوت اند (كه البته به هيچ وجه از ارزش گاوها در جامعه گاوي نمي كاهد ). گاوها با هم ازدواج مي كنندو يك گوساله را هم به فرزند خواندگي مي پذيرند.
- دوآليسم دكارتي: دو گاو داريد ، پس هستيد.
- حمايت از حيوانات: به يك چوپان حمله مي كنيد و گاوهايش را آزاد مي كنيد. گاوها در اتوبان ول مي گردند و در اين بين آدم ها و گاوهاي زيادي بر اثر تصادف مي ميرند و شما احساس غرور مي كنيد.
- اصلاح ژنتيكي: دو گاو داريد ، دست به اصلاح ژنتيكي مي زنيد : گاوها وقت سحر قوقولي قوقو مي كنند، بعد به شما شير و تخم مرغ مي دهند البته مي توانيد يك پالتوي پشم هم از آنها درست كنيد. وقتي گاوها را كشتيد و گوشتشان را پختيد ، مزه گوشت گوسفند مي دهد

اگه وبلاگتون به روز شد به آیدی من خبر بدین تا بیام
gestapo_2006سلام بچه ها من بسيار خوشحالم كه وبلاگ بينده داره
راستش رو بخواهين دانشگاه قبول شدم.
اول اينكه خواهشن فقط تو آخرين مطلب من نظر بدين نه جاي ديگه يكي از تركهاي افراطي و جدايي طلب يه مطلبي نوشته بود كه من مطلب من مال تير ماه بود تو اون نظر داده بود و من پاكش كردم.
دوم اينكه باتوجه به اينكه هنوز چند وقتي از رسمي شدن وبلاگ سوالات شما بسياري از عزيزان خواهش كردن سوالات رو به طور خصوصي بگويم و بنده قرار است اين تصميم رو قطعي كنم.
و اما قرار بود در مورد دكتر گوبلز بنويسم ولي نمينويسم چرا كه يكي از دوستان زحمتشو كشيدن تو وبلاگشون گذاشتن منم صلاح نديدم بنويسم برين همون جا ببينيد تو وبلاگ دخترم امليا
متحدين من چرا ساكت نشستن؟ وبلاگ هاتون رو به روز كنيد بابا
بچه ها هر وقت وبلاگتون رو به روز كردين خبرم كنيد تا نظر بدم به خدا زياد نميتونم نظر بدهم چي دارم بگم.
خوب ديدم همه از صليب شكسته من انتقاد ميكنن منم بر آن شدم يه توضيحي بدم اينم نتيجه اش به نظر من صليب شكسته سمبل مقدسي در نزد ايرانيان و جهان داره البته به غير از اونايي كه خنگ بازي در ميارن كه ميگن نه همه چيزش بده واقعا كه
صليب شکسته (Swastika)
طرحي که ما امروزه آن را با نام صليب شکسته مي شناسيم يک نماد مذهبي قديمي و تقريبا جهاني است. اين نماد تقريبا در تمامي قاره ها مشاهده شده و ازگذشته بسيار دور در فرهنگ انسان هاي اعصار مختلف حضور داشته است. گاهي در ميان مردمان غيرسلتي انگلستان (پيکت ها) به نشانه سفرهاي خورشيد بر روي صخره ها حک شده است. گاهي تزيين بخش کوزه هاي سفالي يونان باستان بوده و گاهي روي سلاح هاي جنگي مردم اسکانديناوي ديده شده است و حتي بيش از هفت هزار سال قبل، در منطقه اي که امروزه آن را فرانسه مي شناسيم اين نشان روي ديوار غارها کنده شده. صليب شکسته مشخص کننده آغاز بسياري از متون مقدس بودايي است و معمولا در مجسمه سازي شرقي، نمادي از جاي پاي بودا محسوب مي شود. در دين جين، صليب شکسته مشخص کننده تيرتانکارا سوپارسوا (Tirthankara Suparsva) هفتمين جينا (مقدس) است. براي بوميان آمريکا، اين نماد نشان دهنده خورشيد، چهار جهت و چهار فصل است.
صليب شکسته، يک صليب خورشيدي است با شاخه هايي که نود درجه به راست خم شده اند که اين خم شدگي نشانه چرخش و دوران است. قرن ها پيش از آنکه اين علامت توسط حرب نازي و هيتلر در آلمان استفاده شود، نمادي مقدس در اديان هندو، جين و بوديسم بوده است و در اديان الحادي اسکانديناوي، باسک، بالتيک و سلتيک نيز رواج داشته است و بارها و بارها در تروا، مصر، چين، کره و ژاپن باستان نيز مشاهده شده است.
نام اين نماد (Swastika) از زبان سانسکريت مشتق شده است. عبارت Su به معناي "خوب" و عبارت Vasti به معناي "وجود" است و ترکيب آن ها را مي توان چيزي شبيه به "خوش زيستي، رفاه، سلامتي" ترجمه کرد. به همين دليل در هند اين نماد به عنوان طلسم باروري و شانس استفاده مي شود. حتي در اوايل قرن حاضر نيز اين نماد به عنوان نماد شانس در کارت هاي پستي استفاده شده و حتي در جنگ جهاني اول صليب شکسته نشانه روي دوش لشکر چهل و پنجم آمريکا بوده است.
صليب شکسته پيچيده به راست در هند نماد خورشيد و انرژي مثبت نيز هست و معمولا در ارتباط با خداي گانش (Ganesh، خداي موفقيت و ثروت) قرار مي گيرد و حتي در نقاشي ها، اين خدا نشسته بر گل نيلوفري نشان داده مي شود که روي يک صليب شکسته قرار دارد. اين نماد نشان دهنده سيرتکاملي جهان و در عين حال مرتبط با خورشيد و خداي خورشيد (سوريا) است. هر بازوي صليب شکسته به يک جهت اشاره مي کند و به همين دليل نشاني از استواري و پايداري است و به همين دليل بر ديوار معابد نقاشي مي شود، در مراسم عروسي حضور پيدا مي کند و بر روي هدايا قرار مي گيرد. بعضي هندوها، معکوس اين نماد (يعني صليب شکسته با پيچش به سمت چپ که گاهي Sauwastika ناميده مي شود) را نشانه نيروهاي مخالف و حمايت کننده از تاريکي و نمادي از خداي کالي مي دانند. ترکيب اين دو صليب در کنار يکديگر براي شرقي ها نشان دهنده نماد يين و يانگ در تائوئيسم خواهد بود. همچنين صليب شکسته در نمادهاي مرتبط با خانواده هاي فئودال اروپايي بسيار به کار رفته است.
صليب شکسته در هنر و متون بودايي با عنوان مانجي (Manji) استفاده شده است و نشان دهنده دارما (دکترين بودا درباره نظم جهاني) و توازن نيروهاي متضاد است. هنگامي که به چپ پيچيده باشد به آن اومته مانجي (Omote Manji) يا مانجي پيشين مي گويند که نماياننده عشق و رحمت است. هنگامي که به راست پيچيده باشد، اورا اوموجه (Ura Omoje يا اوموجه معکوس) نام مي گيرد و نمايشگر قدرت و هوش هستند. مانجي متعادل معمولا در آغاز و پايان متون بودايي گذاشته مي شوند. اين نماد گاهي بر سينه مجسمه هاي بودا ديده مي شود اما بايد توجه کرد که پس از جنگ جهاني دوم، بسياري از بودايي ها براي جدا نگاه داشتن خود از ايدئولوژي نازيسم، سمت شکستگي صليب را تغيير داده اند و شکستگي را به سمت چپ تصوير کرده اند. اين نماد اين روزها روي غذاهاي ژاپني و چيني ديده مي شود که نشان دهنده گياهي بودن مطلق آنان است تا نشان دهد که مصرف آن براي بودايي هاي راست ايمان ايرادي ندارد. همچنين چيني ها و ژاپني هاي بودايي براي پيشگيري از شرور، اين نماد را بر يقه پيراهن کودکان نقش مي کنند. البته بايد توجه کرد که صليب شکسته با شکستگي به سمت چپ، در داخل هند بسيار کم ديده مي شود چرا که همانگونه که ذکر شد، نمادي از نيروهاي تاريکي و شر است.
در دين جين، صليب شکسته تنها نماد مقدس است و يکي از 24 نشانه مبارک به حساب مي آيد. اين نماد نشان دهنده هفتمين آرهات عصر حاضر است. اين نماد بايد در تمامي کتاب ها و معابد جين حضور داشته باشد و جشن ها معمولا با ايجاد اين نماد توسط برنج در محراب ها شروع مي شود و خاتمه مي يابد.
در اروپاي پيش از مسيحيت که اديان الحادي در آن حکمفرما بودند، صليب شکسته يک نماد خورشيدي محسوب مي شد اما در بسياري از موارد ديگر، کاربرد آن آنقدر قديمي است که نمي توان درباره مفهوم آن اظهار نظر قطعي کرد. در مناطق بالتيک صليب شکسته گاهي "صليب رعد" خوانده شده و با خداي رعد پرکونز (Perkons) مرتبط دانسته شده است.
اين نماد در منطقه تروا نيز مشاهده شده و به گمان مورخين، نمادي از مهاجرت مردم آريايي بوده است و به همين دليل نيز به عنوان نماد نژادپرستان آلماني انتخاب شده است.
به وبلاگ دوم من سر بزنین بابا.
شصت و چهار سال پيش ، در نهم شهريور ماه 1318 هنگامي كه نيروهاي رايش سوم با حمله ناگهاني به لهستان جنگ جهاني دوم را آغاز كردند، ايرانيان هيجان زده شدند اما نگران نبودند ، چون ميهن ما هزاران كيلومتر از جبهه هاي جنگ اروپا فاصله داشت و بر خلاف جنگ جهاني اول كه نيروهاي روسيه تزاري و امپراتوري عثماني بلافاصله بعد از شروع جنگ در آذربايجان وارد يك درگيري تمام عيار شدند، در آن شرايط هيچ خطري ايران را تهديد نمي كرد ، زيرا جنگ جهاني دور از مرزهاي ما و مساله اروپايي ها بود و تنها پي آمدهاي اقتصادي آن مي توانست دامنگير ميهن ما شود كه آن هم منحصر به ملت و مملكت ايران نبود. يك جنگ جهاني پي آمدهايي دارد كه تا دوردست ها در همه جاي دنيا تأثيرگذار مي شود.
دولت ايران در شهريور ماه 1318، به محض شروع جنگ ، اعلام بي طرفي نمود ، همچنان كه در جنگ جهاني اول در نخستين روزهاي جنگ اعلام شد كه ايران بي طرف است. لكن موقعيت ميهن ما در شهريورماه 1318 با موقعيت سياسي – جغرافيايي آن در جنگ جهاني اول تفاوت بسيار داشت.
در جنگ جهاني اول به هنگام آغاز درگيريهاي نظامي ، احمدشاه قاجار چند هفته اي بيشتر از تاجگذاريش نمي گذشت ، او در كار سلطنت بي تجربه و مملكت دستخوش رقابت گروههاي سياسي گوناگون بود و ارتش قابلي هم در اختيار دولت نبود تا از حدود و ثغور مملكت حراست كند.
در جنگ جهاني دوم 19 سال از كودتاي 1299و به قدرت رسيدن رضاخان سواد كوهي مي گذشت و او با عنوان رضا شاه پهلوي ، كاملا زمام امور مملكت را در دست داشت. با گذشت 19 سال از كودتا ، گروههاي سياسي مختلف صحنه را ترك كرده ، رجال مخالف شاه ، معدوم يا خانه نشين شده بودند. دربار ، كانون قدرت و مرجع كارهاي مملكت از كوچك و بزرگ بود و امور كشور توسط شخص شاه حل و فصل مي شد. از سوي ديگر ارتشي كه تحت فرمان او بود علاوه بر برقراري امنيت ، توانسته بود ايلات و عشاير را سركوب كند.
در جنگ جهاني دوم ايران از ثبات و رونق اقتصادي قابل قبولي بهره مند بود و ذخاير مالي قابل توجهي در اختيار داشت.
در جنگ جهاني اول از آغاز جنگ ، ايران به اشغال نيروهاي روس ، انگليس و عثماني درآمد و جاسوسان آلماني براي سرگرم كردن نيروهاي دشمن در اين منطقه از جهان كه دور از جبهه هاي اصلي نبرد بود به ياري مأموران و جاسوسان زبردستي چون " واسموس" با دست خالي يك جنگ تمام عيار عليه روسيه و انگلستان به راه انداخته بودند و حضور و مداخله نيروهاي خارجي در ايران به آنجا رسيده بود كه سربازان روسي در شكارگاههاي « ورداورد» كرج شيخ السفرا عاصم بيك سفير كبير امپراتوري عثماني را به عنوان اسير جنگي ربودند و با خود به روسيه بردند ، در حالي كه ايران يك كشور مستقل بي طرف بود و به هيچ دولتي اعلان جنگ نداده بود و اين گونه مداخلات در قاموس قوانين بين المللي تجاوز محض به حقوق يك ملت مظلوم به شمار مي رفت اما در جنگ دوم جهاني تا لحظه يي كه نيروهاي روس از شمال و شمال شرق و قواي انگليس از جنوب و جنوب غرب ميهن ما را مورد تهاجم قرار دادند ، حتي يك سرباز خارجي در ايران حضور نداشت و بيگانگان مقيم ايران حتي آن دسته از نازي هايي كه ستون پنجم آلمان به شمار مي رفتند به شدت تحت نظر بودند و پليس ايران از لحظه به لحظه زندگي و رفت و آمد آنها باخبر بود.
در جنگ جهاني اول رجال ودولتمردان ايران دو دسته بودند ، دسته اول طرفداران آلمان و دسته ديگر حاميان و هواداران روسيه و انگلستان.
دسته اول در پي تغيير پايتخت و بردن شاه به اصفهان بودند و تلاش دسته دوم معطوف بر جلوگيري از تغيير پايتخت و استقرار شاه در پايتخت و حمايت از سياستگذاري هاي روسيه وانگلستان بود.
در جنگ جهاني دوم نيز رجال ايران دو دسته شدند ، يك دسته كه شاه و وليعهد را كنار خود داشتند ، معتقد به پيروزي نهايي آلمان بودند. دكتر متين دفتري نخست وزير وقت بنا به اظهارات خودش هر وقت كه شاه به تحليل مسائل جنگ مي پرداخت و از او اظهار نظر مي خواست در پاسخ شاه مي گفت : "خاطر مبارك آسوده باشد ، آلمان پيروز است" در آغاز جنگ شاه از وزراي كابينه خواسته بود تا هر يك تحليل خود را بنويسند و تقديم كنند ، دكتر متين دفتري وزير جوان كابينه كه در مدرسه آلماني درس خوانده و يك « آلما نوفيل » به حساب مي آمد ، در تحليل خود پيروزي همه جانبه آلمان را پيش بيني كرد و اين تحليل آنقدر به مذاق شاه خوش آمد كه چندي بعد با وجود سن و سال كم و جواني و كم تجربگي او ، وي را بر خلاف عرف به نخست وزيري برگزيد . در ضمن اين انتخاب چراغ سبزي بود براي آلمان ها كه علاقمندي شاه ايران را به رايش سوم به ثبوت برساند.
رجال استخوان دار، پايان جنگ را به سود آلمان ها نمي دانستند ، اما جرات دم زدن نداشتند.
متقابلاً گروهي از رجال استخوان دارو وارد به سياست، نتيجه جنگ را به درستي ارزيابي كرده ، هيتلر و آلمان را به خصوص پس از حمله آن كشور به اتحاد جماهير شوروي پاك باخته مي دانستند اما از ترس شاه جرات دم زدن نداشتند و با توجه به سرنوشت عبرت انگيز ياران قديم شاه مانند "تيمورتاش "و "فيروز" و "اسعد" لب فرو بسته از ترس جان حتي در محافل خصوصي اظهار نظري نمي كردند ، زيرا به تجربه پي برده بودند كه در حكومت پليسي شاه ، ديوار هم گوش دارد ...
آن روزها شايع بود كه تيمورتاش شبي در حال مستي در محفلي كاملاً خصوصي و دوستانه با اشاره به خدمات خود به رضاشاه گفته بود :
كه رستم يلي بود در سيستان
منش كرده ام رستم داستان !
شنود اين خودستايي را به گوش شاه رسانده و آن بدفرجام را به آن روزگار سياه نشانده بودند...
اما مردم ايران چه در جنگ جهاني اول كه ويلهلم امپراتور آلمان بود و چه در جنگ جهاني دوم كه هيتلر مقام پيشوايي و رهبري آن كشور را داشت اكثراً طرفدار آلمان ها بودند و پيروزي آن كشور را آرزو مي كردند براي مردم ايران پيروزي آلمان و شكست روس و انگليس مطرح بود و تفاوتي نمي كرد كه "ويلهلم" و "هيندنبورك" در رأس حكومت باشند يا هيتلر و گورينگ و گوبلز .... اين محبت و عشق يك سويه و احساس عميق عمومي ناشي از دو انگيزه مهم و اساسي بود ؛ اول اين كه مردم ايران تحت تأثير فرهنگ حماسي باستاني خود پهلوان پرست بودند، از اين جهت ارتش توانمند آلمان را كه با رقيبان قويتر از خود پنجه در پنجه افكنده بود ، از صميم قلب دوست مي داشتند و ديگر اينكه از روس ها و انگليس ها نظر به سوابق تاريخي منزجر و متنفر بودند . سالدات هاي روسيه تزاري بارها دست به كشتار ايرانيان زده بودند. عموم مردم ايران به ويژه آذربايجاني ها فاجعه عاشوراي 1330 قمري ( 1312 ميلادي ) را به خاطر داشتند كه نظاميان روس چگونه با قساوت و بي رحمي در اين روز مقدس آزاديخواهان ايراني را كه گناهي جز وطن دوستي و دفاع از آب و خاك و ناموس خود نداشتند ، به دار آويخته بودند ...
از سياست مزورانه دولت انگلستان هم كه در اين منطقه از جهان كه جز به منافع خود نمي انديشيد و هر زمان كه مصالحش ايجاب مي كرد ، با دشمنان ايران دست به يك مي شد مردم ايران يكسره منزجر و متنفر بودند. مردم ايران به ياد داشتند كه در وقايع عاشوراي 1330 و قتل عام مردم تبريز ، انگلستان نه تنها كوچكترين حمايتي از مردم مظلوم ايران نكرد بلكه تمامي توان و امكانات تبليغاتي خود را به كار گرفت تا تبريزيان را متهم به قتل عام روسها كند و به خاطر زدو بند با روسها ، وجهه جهاني آنها را حفظ كند تا آنجا كه مردم انگليس و روزنامه هاي بي طرف به صدا درآمدند و با خطوط درشت، تيتر اول خود را به مسائل ايران اختصاص داده ، نوشتند : « هيچ كس به داد ايران نمي رسد»
دولت انگلستان كه جاسوسان او در سراسر اين مملكت حتي در زمان قدرت رضاخان دست اندركار كسب خبر و دسيسه چيني بودند به منفور بودن انگليسي ها پي برده بودند و مي دانستند كه آب رفته به آساني به جوي باز نخواهد آمد و اين نكته براي مقامات انگليسي روشن بود كه موقعيت و محبوبيت انگلستان كه در وقايع مشروطيت به نقطه اوج رسيده بود ، به بي آبرويي انجاميده و ديگر از انگليس و انگليسيها يك چهره محبوب نمي توان ساخت. لذا با اطلاع از طرز تفكر ايرانيان ، پس از اشغال ايران ، تمام قواي خود را صرف تخريب شخصيت صدراعظم آلمان كردند و بدين منظور با استفاده از حافظه تاريخي و ملي ايرانيان هيتلر را با ضحاك ماردوش مقايسه نموده پوسترهاي تبليغاتي فراواني را در شمارگان بسيار وسيع چاپ و توزيع كرده به در و ديوار چسباندند. با اين اميد كه چهره هيتلر طرفدار ملت هاي مشرق زمين مخدوش شود. اما اين كارها بي فايده بود زيرا مردم ايران حتي بچه ها تحت تأثير تبليغات آلمان ها بودند. « سر ريدر بولارد » سفير كبير انگلستان در ايران در يادداشت مورخ 25/ 12/ 1319 ( 16 مارس 1941) خود مي نويسد: "ايراني ها در مجموع طرفدار آلمان هستند و انسان گه گاه مجبور است اين دشمنانش را ملاقات كند."
در جنگ جهاني اول مردم ايران از پادشاه خود تنفر و انزجاري نداشتند و كارهاي خلاف پدر را به حساب پسر كه در هنگام رسيدن به سلطنت كودك ده دوازده ساله يي بيش نبود نمي گذاشتند و به خاطر داشتند كه اين كودك كلاه بر زمين مي كوفت و با گريه و زاري پدر و مادرش را مي خواست و مي گفت : من نمي خواهم پادشاه باشم ، از جان من چه مي خواهيد؟ به ياد داشتند كه آن طفل به بهانه سواري از كاخ صاحبقرانيه فرار كرده و نايب السلطنه و گارد سلطنتي با هزار زحمت او را پيدا كرده بودند و نايب السلطنه ( عضدالملك قاجار ) به زور و با تشر ، شاه را به قصر بازگردانيده بود....
اما در جنگ جهاني دوم ، همه از شاه مي ترسيدند و به دليل سختگيري هاي بيش از اندازه مأمورين دولت به ويژه شهرباني ، از شاه دل پري داشتند. مردم ايران هنوز به گلوله بستن مردم را در حرم مطهر حضرت رضا (ع) از ياد نبرده بودند . روحانيان و پيشوايان ديني به دليل مواضع ضد مذهبي شاه سقوط او را آرزو داشتند . خانه ها و مالكين بزرگ و روساي ايلات و عشاير هم كه بر جان ومال خود ايمن نبودند از رفتن شاه خوشحال بودند خرده مالكين به ويژه روستاييان شمال كه املاكشان به زور ضبط و به بهاي نازلي خريداري مي شد سقوط شاه را تفضل الهي مي دانستند . رجال كشوري و لشكري هم كه مورد سوء ظن شاه بودند و بيم جان داشتند ، براي رفتن شاه لحظه شماري مي كردند .
در جنگ اول جهاني سرنوشت مملكت در دست يك نفر نبود ، لذا مي بينيم كه در پايان جنگ به رغم تلاشي كه انگلستان براي تحت الحمايه كردن ايران به خرج دادند ، در برابر تني چند از رجال خود فروخته كه دست اندر كار بند و بست با انگلستان بودند ، همان رجال قديمي و همان افكار عمومي در برابر روزنامه هاي خود فروخته و مدافع قراداد، صف آرايي كرده ، نقشه هاي شوم انگلستان را با عزم ملي نقش بر آب دادند .
اما در جنگ جهاني دوم مقدرات كشور تنها در دست يك نفر بود ـــ شاه بود و ديگر هيچ !
شاهي كه بهترين دوستان و مشاورانش را معدوم كرده ياران بازمانده را خانه نشين نموده و خود سرانجام تك و تنها مانده بود . شاهي كه به زمين و آسمان مشكوك و مظنون بود و حتي وليعهد خودش را كه عزيزترين فرزند او بود ، عامل بيگانه مي پنداشت . در چنين اوضاع و احوالي وقتي كه ايران به ناگهان مورد هجوم نيروهاي متفقين قرار گرفت ، شاه در كار خود درمانده و ترديدها و دودلي هاي او در آن روزهاي سخت بحراني سرا پا به زيان ملت و مملكت تمام شد .
در جنگ جهاني اول با آن كه روسها تا دروازه هاي تهران پيش آمده بودند ، با وجود اين در سايه تدبير رجال با ايمان و وطن خواه و آگاه از سقوط پايتخت پيشگيري شد .
اما در جنگ جهاني دوم با آن كه قرار بر اين نبود كه تهران به اشغال نيروهاي متفقين درآيد و رسماٌ اعلام كرده بودند كه در فاصله بسيار دوري از پايتخت متمركز خواهند شد بر اثر سوء مديريت و ادامه تكروي هاي شاه بهانه هايي به دست متفقين افتاد تا تهران را اشغال كنند .
با سقوط پايتخت و استعفاي شاه كار به آنجا كشيد كه سربازان روسي يكي از وزراي كابينه فروغي را در خيابان ونك لخت كردند .
در جنگ جهاني اول آگاهي عمومي نسبت به مسائل داخلي و سياست بين المللي در سطح بسيار بالايي قرارداشت زيرا مطبوعات آن دوره وظيفه اطلاع رساني خود را به نحو بسيار شايسته اي انجام دادند و به خوبي از عهده بر آمدند .
اما در جنگ دوم مردم ايران از همه جا بي خبر بودند و حتي مسوولان دولت و نمايندگان مجلس تا روز سوم شهريور نمي دانستند در پس پرده چه مي گذرد . اين بي خبري زيانهاي بي شماري به بار آورد و مردم غفلت زده در برخورد با مصائب و مشكلات بعد از جنگ با دشواريهاي فراوان روبرو شدند . كوتاه سخن آن كه فاجعه سوم شهريور هنگامي به وقوع پيوست كه ارگانهاي مملكتي و مردم از همه جا بي خبر ايران هيچ گونه آمادگي قبلي براي روبرو شدن با چنين بحران بزرگي را نداشتند .
واقعه سوم شهريور 1320 اگر چه حادثه يي ناگهاني بود ، اما بي مقدمه نبود . زيرا كودتاي ضد انگليسي عراق به رهبري "رشيد عالي" وزير دربار پيشين و فعاليتهاي گسترده عوامل نفوذي آلمان در ارتش عراق و نقشه هاي پنهاني نازي ها براي خرابكاري در پالايشگاه آبادان و مناطق نفتي ايران (براي حضور كشورهاي بيگانه) متفقين را نسبت به موقعيت سوق الجيشي ايران حساس تر كرد و از همان زمان تذكراتي به زبان ديپلماسي پيرامون خطر بالقوه كارشناسان آلماني در ايران به دولت داده شد كه مورد اعتنا قرار نگرفت .
واقعه مهم ديگري كه بعد از جريان كودتاي عراق به وقوع پيوست و اوضاع جبهه هاي جنگ و موقعيت ايران را به كلي دگرگون نمود . حمله ناگهاني قواي آلمان به اتحاد جماهير شوروي و پيشروي سريع اين نيروها به سوي قفقاز و چاههاي نفت بود كه متفقين را نسبت به مسائل ايران حساس تر كرد . از آن تاريخ به بعد از يك سو تذكرات جدي درمورد آلماني هاي مقيم ايران آغاز مي شود و از سوي ديگر نقشه هاي پنهاني براي اشغال احتمالي ايران تحت بررسي قرارمي گيرد .
پايان جنگ جهاني دوم
( 18 ارديبهشت 1324/ 8 مه 1945 )
جنگ جهاني دوم در سپتامبر 1939، در قاره ي اروپا و قسمتي از قاره آفريقا و در سال 1941، در قاره ي آسيا آغاز و در نهم ماه مه 1945پايان يافت . در نخستين سال جنگ ، ارتش آلمان به خوبي نشان داد كه در تركيب مؤثر تانكها و هواپيماها ، پياده نظام و توپخانه از حريفان خود بسيار جلوتر است. در سپتامبر 1939، آلمانيها تاكتيهاي جنگ برق آسا را در لهستان به كار گرفتند. مقاومت لهستان طي سه هفته درهم شكست. در آوريل سال 1940، آلمانيها ، دانمارك را تصرف و نروژ را نيز طي دو هفته فتح كردند و نيروهاي بريتانيا را كه براي حفظ شمال نروژ تلاش مي كردند بيرون رانده و سپس سوئد را متصرف شدند.
در ماه ژوئن ، آلمانيها به طرف جنوب و غرب فرانسه پيشروي كردند و خط دفاعي " ماژينو " ( خط ماژينو ، سيستم استحكامي فرانسويها در امتداد مرز شرقي فرانسه و آلمان از مرز سويس تا بلژيك بود كه به دستور آندره ماژينو وزير جنگ فرانسه درسالهاي 32-1929، ساختن آن آغاز شد) توسط ارتش آلمان فرو ريخت.
در حالي كه فرانسويها درآستانه شكست بودند ، ايتاليا اعلان جنگ كرد.
فرانسه در 22 ژوئن تسليم شد و نيروهاي آلمان، شمال و غرب فرانسه را به اشغال خود درآوردند. پس از آن ، هيتلر توجه خود را به بريتانيا معطوف كرد و به بمباران اين كشور اقدام كرد ، اما مردم بريتانيا كه متكبر و مغرور و از خود راضي بودن مقاومت به خرج دادند.
در سال 1941 ، بريتانيا با يك استراتژي دفاعي به جنگ ادامه داد و هيتلر تصميم گرفت نيروي زميني و هوايي خود را در نيمه ماه مه سال 1941 عليه اتحاد شوروي سابق ، وارد عمل كند و رژيم استالين را طي شش ماه و پيش از فرا رسيدن زمستان نابود سازد ؛ پس در 22 ژوئن 1941، با انبوه نيروهاي مسلح خود به شوروي حمله كرد. در سرتاسر تابستان ، تاكتيكهاي جنگ ِ برق آسا ، پيروزيهاي چشمگيري براي آلمانيها و متحدانش به بار آورد . نيروي هوايي شوروي نابود شد ، ارتش آن كشور در جبهه هاي مختلف به محاصره درآمد و 4 ميليون سرباز تسليم شدند. با اين حال در پاييز همان سال، تهاجم آلمان رو به افول نهاد و علت آن ، نارسايي در حمل و نقل ، هواي نامساعد ، بُعد مسافت و نيروهاي ناكافي براي انجام مأموريتهاي متعدد بود . در اين دوره ، استالين خود را تقويت كرد و مقاومت سرسختانه اي را در جبهه هاي مسكو- لنينگراد سازمان داد و در نتيجه هيتلر مجبور شد نبرد را متوقف كند .
در اين مدت ، سه چهارم ارتش يك ميليون نفري نازي نابود شد . سربازان هيتلري تداركات و لباس گرم كافي در اختيار نداشتند و تجهيزات آنها براثر فرسايش و سرماي شديد، رو به نابودي نهاد . روسها كه توانسته بودند با مقاومت سرسختانه از شكست رهايي يابند ، در طول زمستان دست به ضد حمله زدند و آلمانيها را از مسكو عقب راندند . در همين حال لنينگراد در محاصره قرار داشت و گرسنگي آغاز شده بود و حدود يك ميليون روس تا ژانويه 1944 (زمان پايان محاصره ) در اين شهر جان خود را از دست دادند.
هيتلر كه تا سال 1941 برتري خود را بر اروپا تحميل كرده و اجراي نظم نويني را آغاز كرده بود ، توانسته بود بخش عمده اي از كشورهاي لهستان ، چكسلواكي ، بخشهايي از يوگسلاوي، و فرانسه را در اختيار بگيرد. دراين سرزمين كه به اصطلاح موطن نژاد برتر آريايي محسوب مي شد، بر اساس بينش نوين هيتلر، يهوديها و كوليهاي اروپا بايد نابود مي شدند.
در 8 دسامبر 1941، ايالات متحده آمريكا به ژاپن اعلان جنگ داد و آلمان و ايتاليا نيز متقابلاً در 11 دسامبر همان سال به آمريكا اعلان جنگ كردند.
در سال 1942، آتش جنگ با ابعاد وسيعتري در سراسر جهان شعله ور شد. در حقيقت ، جنگ ، دو منازعه مختلف را در بر مي گرفت كه به موازات هم جريان داشت. در اقيانوس آرام و شرق آسيا، ايالات متحده آمريكا با كمك بريتانيا و چين ، عليه ژاپن مي جنگيد. دراروپا وشمال آفريقا نيز، آمريكا و شوروي با كمك بريتانيا وديگرمتحدان كوچك خود درگير جنگ با آلمان بودند . قدرتهاي محور، يعني آلمان ، ايتاليا و ژاپن ( متحدين ) برخلاف روسيه ، فرانسه ، انگليس وآمريكا ( متفقين ) برسر اولويتهاي استراتژيك به توافق رسيده بودند .
در خلال سال 1944، روسها به پيشروي سرسختانه خود به سمت غرب ادامه دادند ، بخش عمده ي بالكان را پاكسازي كردند و به بوداپست و ورشو رسيدند. سپس از لهستان گذشتند و به مرز آلمان دست يافتند. در دسامبر همان سال در حالي كه نيروهاي متفقين در مرز آلمان مستقر بودند ، ارتش آلمان در منطقه " آردن" دست به ضد حمله زد؛ آلمانيها ديگر قادر نبودند به تهاجم خود ادامه دهند و بخش عمده ي نيروهاي مكانيزه خود را نيز از دست دادند. دربهار سال 1945، آلمان در ميان دو نيروي سهمگين گرفتار آمده بود ؛ نيروهاي متفقين كه از رودخانه راين گذشته بودند ، به سمت شرق پيش مي رفتند و نيروهاي شوروي ، برلين را در محاصره گرفته بودند و سرانجام نيروهاي كشورهاي غرب و شوروي درمركز آلمان (برلين) به يكديگر پيوستند . در هشتم ماه مه سال 1945، تمامي واحدهاي آلمان كه تا آخرين نفس جنگيدن در اروپا تسليم شدند و جنگ در اروپا خاتمه يافت.
هنگامي كه برلين سقوط كرد( 30 آوريل 1945) هيتلر 56 ساله رهبر و پيشواي آلمان نازي در پناهگاهي واقع در اين شهر با شليك گلوله اي به سر مباركش، به زندگي خود خاتمه داد و همسر وي " اوا براون" كه تازه باهم ازدواج كرده بودن نيز با خوردن سم سيانور خودكشي كرد.
چرچيل نخست وزير انگلستان با توافق سه دولت متفق خود يعني آمريكا، شوروي و فرانسه ضمن اعلام خبر تسليم بدون قيد و شرط آلمان، اين روز را عيد پيروزي نامگذاري كرد و به اين ترتيب جنگ شش ساله بين متفقين و متحدين با شكست آلمان پايان پذيرفت.
در بهار سال 1945 ، ژاپن نيز در آسيا و اقيانوس آرام در حال عقب نشيني كامل بودند: چيني ها نيروهاي ژاپن را به عقب راندند. در عين حال فرماندهي نظامي آمريكا به پايگاههاي هوايي ِ نزديك به ژاپن نياز داشت تا بتواند متحد ديگر آلمان ، يعني ژاپن را به زانو در آورد . به همين دليل جزاير" ابوجيما" و " اوكيناوا" را با دادن تلفات سنگين اشغال كرد. دفاع سرسختانه ژاپنيها در اين دو جزيره، تلفات هولناكي را براي طرفين به بار آورد.
همزمان با اين وقايع ، دانشمندان متفقين به بمب اتمي دست يافتند. پس از مرگ " روزولت" ( آوريل 1945) و روي كار آمدن " هري ترومن" ،رئيس جمهور جديد آمريكا اجازه استفاده از بمب اتمي را در جنگ صادر كرد. در نتيجه در ششم اوت همان سال ، اولين بمب اتمي بر روي شهر هيروشيما و در نهم اوت بمب اتمي ديگري بر روي شهر ناكازاكي فرو ريخته شد . در اثر انفجار عظيم اين دو بمب و آثار راديو اكتيويته ناشي از آن چند ميليون ژاپني كشته شدند و خسارات فراواني به بار آمد. از طرف ديگر تا مدت ها ي مديد اثرات ثانويه اين انفجارات، قرباني مي گرفت. سرانجام در 14 اوت 1945، ژاپن شكست خورد و در دوم سپتامبر آن سال به طور كامل تسليم گرديد.
دادگاه نظامي بين المللي نورنبرگ نيز در 30 سپتامبر همان سال ، محاكمه ي 22 نفر از رهبران نازي را شروع كرد و 11 نفر از آنان را به مرگ محكوم نمود.
خوب از اين داستان چند تا نتيجه اصولي ميشود گرفت(نظر نويسنده وبلاگ)
1.در زمان جنگ جهاني دوم ايرانيان عاشق هيتلر همتاي ايران و آريايي بودنش و فرهنگ پهلواني و پارسي بودن
2.همانطور كه معلوم بود ايرانيان ساليان سال است كه از بريتانيا و شوروي نفرت داشتن و تا الان هم اين كينه توزي ادامه دارد اونايي كه ميگويند نه بدونين كه وطن فروشن به فكر ايران نيستن
3.در زمان جنگ جهاني دوم بريتانيا و شوروي اخبار و پوستر هاي شيطاني و مقايسه كردن هيتلر رهبر آلمان نازي با ضحاك ماردوش درايران انجام دادن و اينطور كه معلومه عده اي ساده لوح باور كردن و سينه به سينه بين ساده لوحان منتشر شد ولي هيچ تاثيري بر دانايان وارد نشد همانطور كه سفير كبير بريتانيا در ايران در ياداشت خود مينويسد كه ايراني ها در مجموع طرفدار آلمان هستند و انسان گه گاه مجبور است اين دشمنانش را ملاقات كند.
4. در جنگ جهاني دوم با آن كه قرار بر اين نبود كه تهران به اشغال نيروهاي متفقين درآيد ولي بريتانيا و شوروي به قولشون عمل نكردن و مثل سابق شروع به خرابكاري و وارد كردن نيروهايشان در تهران
5.نازيها كه عشق كمك به همتاي خود ايراني ها از هيچ چيز دريغ نكرد و در پالايشگاه آبادان خربكاريهايي رو عليه بريتانيا و شوروي انجام داد
6.بعد از كودتاي عراق در حين جنگ جهاني دوم بريتانيا و شوروي شروع كردن به تهديد كردن هاي آلماني هاي مقيم ايران
7.بيخود ضد نازيها ادعا نكنن شوروي و بقيه بي تقصيرن همين استالين يك ميليون نازي رو كشت حتي اسير نكرد ولي هيتلر رهبر نازيها اونا رو به اردوگاه برد و امكانات خوبي بهشون داد.
8. انيشتن هم وطن فروش بود اون با اينكه آلماني بود ولي به آمريكا فرار كرد تا بمب اتم را در اختيار آمريكا قرار دهد تا با اون بمب اتم بريزه سر ژاپن
9. نه بابا هي بگين متفقين اصلا كشتار ندادن همين آمريكا بمب اتم انداخت تو ژاپن خيلي پررو هستين گير بدين به اين نازيهاي بلند آوازه آخر سر هم در دادگاه الكي رهبران نازي رو متهم كردن اونم بدون حق داشتن وكيل آخر سر هم بدون ادامه جلسه دادگاه كه بايد خيلي طول بشه خيلي زود كشتنشون
10.در آخر هم بگم نازيها واقعا قدرتمند بودن تاكتيكها و تانك ها و سربازهاي نازي همه شجاع بودن تا آخرين قطره خون جنگيدن و من روح آنها دورود و سلام مي فرستم و به اميد زنده شدن نازي مطلب بعدي كه قراره بنويسم يه نگاه خيلي كوتاه به دكتر گوبلز كه از مقامات نازي ومبلغ انديشه نازيسم بود بپردازم شما رو مي سپارم به خداي بزرگ ايران خداحافظ